تبليغاتX
یادداشت ها و دق مشغله های عبدنا

یادداشت ها و دق مشغله های عبدنا
خلاصه خلاصه .............. می اندیشم پس هستم

وحدت در افکارو اندیشه

کثرت در عمل (وقتی پای انسانیت در میان است نه جمود و نه نفاق )

[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 22:48 ] [ عبدنا ]
سر کلاس جامعه شناسی

همکلاسیمون دکتر خالدی بعد ارائه کنفرانسش از استاد و دانشجو ها اجازه میگیره تا مبحثی را ارائه کنه

راه گم شده

اقای خالدی زندگی نامه از شهدارا ارائه میدهد که به فلسفه بودن رسیده اند

از چمران میگوید و اوینی از شهید پناهی میگوید که ۱۲ ساله است و از استا بنا برونسی میگوید

از پایان نامه های ما میگویداز درس هایی که می خوانیم

اقای خالدی همه ما را به فکر فرو میبرد

 از اوینی جمله ای میگوید که مرا می لرزند

با فلسفه خواندن فیلسوف نمیشوید !!!

و استاد میگوید دانشجوی که مسیر و راه داشته باشد موانع باعث نمی شود که او باز بماند و حرکت نکند

و به مسیر فکر میکنم

به وظیفه ام

به خودم

 

[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:19 ] [ عبدنا ]
از نمایشگاه بین المللی کتاب برای خودم کتاب لیلی ومجنون و خسرو شیرین و مخزن الاسرار نظامی رو گرفتم

چند شب پیش لیلی و مجنون رو خوندم و دیشب هم خسرو و شیرین رو تموم کردم البته نثرش رو و نظمش رو هنوز شروع  نکردم

جالب بود برام

اخه تصوری که از لیلی داشتم و خیلی بد بود یه دختری که با مجنون بازی میکند برای خودش ازدواج میکند ومجنون را فقط ازار میدهد

چه تصور بدی از خودمم شرمم امد که این مدت اینقده به لیلی بد بین بودم

خدایش واقعا لذت بردم از این عشقی که بین انها بوده

عشقی که از مکتب خونه شروع شد ...

همچنین تصورم نسبت به فرهاد هم خیلی بد بود کسی که به معشوقه کس دیگری چشم دارد و عاشق میشود ....

اما فرهاد فرهاد بود

بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد نمیدونم راسته یا نه

اما درد عشقی که شیرین تو این مدت کشید و عفت ورزید از کی بر میاد

اما خسرو زیاد ازش زیاد خوشم نیومد اخه مریم و بعدش شکر اصفهانی و بعدش شیرین که عشقش بود

بگذریم

ریحانا میگه باید مواطب من باشن !!!

باید مواظب خودم باشم

اینها فقط افسانه های هستند که عشق در نزد مجنون بر سر قبر لیلی ماند و شیرین بر سر قبرخسرو 

و فرهاد در خبر مرگ شیرین و سرانجام عشق مرگ است این دنیا طاقت ندارد

خدایا به من مرگ را هدیه کن عشق را نه

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 21:18 ] [ عبدنا ]
خب بعد دوروز کلاس فشرده یهتفریح یه روزه توپ توپ ان هم با دوستان قدیمی و شر حسابی ادم میبره تو فضا

ساعت ۶ به سمت رفقای مشدی )مشهدی (حرکت میکنیم تا شب تو دانشگاه شهید بهشتی باشیم و فردا صفاسیتی

دیدار رفقا که کنار دیدن  عشقستان اسماعیل (ام البنین جییییییییییگر م)و اقای حسینی و رضایی خیلی روحیه ام رو عوض کرد

شب و حرفاش و تخمه شکستن ها و یاد خاطرات به کنار

صبح و سعد اباد و جماران پارک جمشیدیه و

 اخرش بهشت زهرا یه کنار (فقط بنده و ام البنین )....

حسابی به خودم خوش گذروندم ....

همه قید و بنده ها به کنار برو حالشو ببر

یه سوی بچه ها رو بگم تا شما هم بخندید

کاخ موزه سبز بودیم بچهها کنار اتاق خواب رضا شاه جمع شده بودند زهرا عقب بود نمیدید داد زد خانما بیاید کنار ما هم زیارت کنیم بچه ها رفتندرو هوا لیدر ه اینقده خندید گفت شما مشهدی هستید

از بقیه سوتیها تو پارک جمشیده هم بگذریم ...

و سیب سرخ بهشت زهرا ....

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 22:18 ] [ عبدنا ]
بهشت زهرا  یه پیاده روی تو سکوت طولانی چند ساعته

نزدیکای مترو از اسیه جدا میشم دست تکون میدم و سرویس دانشگاه نگه میداره

با خنده میگه ایستگاه جدید زدید ؟چه خبر بود بهشت زهرا ؟

با هم شوخی میکنیم لحنش عوض میشه و میگه اقای نعمتی امروز رفت زیر ماشین ...

هری دلم میریزه پایین الان حالشون چطوره ؟صدمه ایکه ندیدن؟

گفت بردن بیمارستان تو سایه اتوبوس خوابیده بود راننده متوجه نمیشه و زیرش ....کشیده شده بود روی زمین هیکل تپلی داشت ماشین با جک دادن بالا تا بیرونش بیارن

گفت خدارو شکر فقط کشیده شده بودو به سرش اسیب نخورده بود ....

نگرانش میشم و زیر لب تو دلم دعا میکنم ....

ساعت از ۸ شب گذشته طاهره میاد اتاقمون و میگه اقای نعمتی  ....

قیافه اقای نعمتی دلم رو میلرزونه شاد وسرحال و خوشرو  و پر انرزی که یهلحظه از شوخی دست بر نمیداشت خستگی رو نمیشد از تو چشاش بخونی

فقط بغضم و گریه ....

درس های که از اقای نعمتی یاد گرفتم

همیشه بخند و شاد باش

خستگی رو از دیگرون بگیر

شوخی کن تو دنیای که همه ادم ها جدی اند

خستگی ناپذیر باش و خستگی رو برای تنهایی های خودت نگه دار

شاکر باش

سعی کنم تو زندگیم راننده خوبی مثل اقای نعمتی باشم تا همه به خوبی یادم کنند

برای اقای نعمتی دعا کنید تا خوب بشه .....

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:49 ] [ عبدنا ]
امروز همین امروز ساعت ۱۱راهی دانشگاه شدیم تا در  این سمینار پژوهشی که دکتر اصغر هادوی ارائه میدهد شرکت نماییم

بماند که تا ساعت ۱۲ چه اتفاقاتی نیفتاد طبقه دوم دانشکده علوم انسانی پشت در های جلسه گروه این قیافه مرضیه است  پشت در مدیر گروه علوم تربیتی

 انوقت قیافه من هم دیدن داشت وقتی داشتم مرضیه رو دلداری میدادم که استاد راهنماش میخواست ان رو مثل  تعویض کنه و بده به یه استاد خشن 

ما رفتیم برای شرکت در ارائه کار پژوهشیو مرضیه همه این حالت هاش تنها گذاشتیم البته کنارش یکی بود

برسیم به امفی تاتر دانشکده که وارد شدیم دیدیم به به به این که  اقای فرج نژاد خودمونه که  در جمکران افتخار اشنایی داشتیم

افتاده بود تو پیچ تاریخ دانشکده ما بگذریم

بعد گرفتن پذیرایی گفتیم یه فیضی هم از این جلسه ببریم از مسئول برگزاری پرسیدم دکتر هادوی تشریف  نیاورده اند ؟گفت برا چی ؟نه

یه هو دیدم پشت سرم یه حاج اقایی امد گفتم خود خودشه بلند شدیم به احترام  و ایشون پشت سر بنده نشستند و به مباحث اقای فرج نژاد گوش میداند بحث سر ۵ دقیقه تموم کردندو

حالا نوبت ما بود

جمعیت که نبود همون ۲۰-۳۰ نفری هم که بودند دم و دستگاهشون برداشتند و رفتند و در امفی تاتر ما فقط ۴ نفر بودیم بنده هم که برای دیدن گل روی دکتر هادوی مشهور امده بودیم و یه سواستفاده از حضورشان برای موضوع

حالا اصل موضوع این بود که عواملی که برروی نماز خواندن دانشجو ها موثر بود ۴ عامل بود

۱-خانواده

۲-دوستان

۳-اساتید

۴-محیط های ثانویه

که ارتباط همشون مثبت بود

جالب توجه اینکه در دانشگاه ما حدود ۴۲ درصد نماز میخوانند

و این نکته که ۹۸درصد گرایش به نماز دارند و این فرق است بین اینکه بخوای و بخونی

مثل قضیه نماز شب خوندن های ماست میخوایم و میخوابیم

دکتر میگفت قضیه نماز خوندن دانشجو یان هم مثل امار اعتیاد و زندانی بودن دانشجو هیچ وقت منتشر نمیشود

ولی نماز خیلی مهمه

اگه تموم کار های فرهنگی مون دراین راستا باشه بردیم و گرنه این خرده کار فرهنگی که کار نیست.

جلسه به خوبی وشادی و خوش به حالی تموم شد

دکتر هادوی هم گفت وارد تربیت نفس نشوم !!!

بعد هم رفتیم طبقه دوم پیش همون مرضیه جون که اساتید از در در امدی و مرااز خود بدر کردی شد

و مرضیه بلاخره نیفتاد دست ان استادی که

و امروز به خیر و خوشی تموم شد

پی نوشت :خدایا کمک کن یه موضوع خوب برای پایان نامه ام پیدا کنم

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:23 ] [ عبدنا ]
:عکاسی خودمه حیاط خونمون پارسال همین موقع ها بود

لطفا احساس خود را نسبت به این عکس بگویید

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:11 ] [ عبدنا ]
با هم راه میرویم شونه به شونه هم و گاهی برمیگریم و به چهره هم نگاه میکنیم وتموم دلتنگی هامون رو ت همون چند لحظه خلاصه میکنیم

دستانم رو با محبت فشار میده و من غرق این لحظه های با هم بودن

یه لحظه دوستام صدا کردن بین جمعیت گمش کردم مضطرب شدم

با چشای پریشون دنبالش گشتم

خدایا کردم یه گوشه ایستادم  تا شاید ان من رو ببینه

یه لحظه دیدم داره میاد سریع به سمتش رفتم و گفتم دیگه از من جدا نشو

خندید نه یه لبخند ملیح بود گفت گم نشده بودم ...

.

.

.

.

ارام صدام میکنه پاشو نماز.................

میان بودن و نبودنش میان خواب و واقعیت گم میشود یا میشوم نمیدانم

اما هنوز به دستانش احتیاج دارم

ارم میگه خواب دیدی

خیره  و با صدای گنگ میگم دلم براش تنگ شده بود ....

همون جوری بود مثل تابستون های داغ داغ پر از شور و نشاط ....

میگه کمی به فکرخودت باش مرگ حقه و ادمها سریع ....

منتظر بقیه حرفاش نمیشم ....

وضو میگیرم ....................

مادر طیبه رفت .....مادر حامدپوسانه بعد پدرشهیدش  رفت ....دیروز سیمین طاهری هم رفت

طیبه تنها موند ....حامد تنها تر شد.......سیمین همه رو تنها گذاشت ....

خدایا اااااااااااااااااااااااااااااااااا

پی نوشت :برای شادی روح این سه عزیز هدیه ای بفرستید شاید که ارامش بازماندگانشان شود که امسال را با نبودن .............

پی نوشت ۲:برای مرضیه من هم هدیه ای بفرستید ..............شاید دوباره خوابش را دیدم .....


برچسب‌ها: خواب, مرگ, دوست
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:4 ] [ عبدنا ]
کلاس هدیه های اسمانی

مقطع متوسطه استثنایی

میز اخر

من و ......

اینجا تهران مدرسه طلوع

خانم معلم :الهام  توبه یعنی چی

سرشو پایین میندازه داد میزنه دستاشو تو هم میبره و با سختی موهاشو میکشه

(دردم میاداز این همه فکر کردن )

معلم :الهام توبه یعنی چی ؟

یعنی ......بازگشت ......

معلم خب

بازگشت ....

یعنی بازگشت به گناه .....

معلم افرین

و من به فلسفه توبه می اندیشم به میز اخر به خودم و توبه ........

توبه بازگشت از گناه یا بازگشت به گناه

تموم ذهنم درگیر الهام میشود هم میزی من با تمام تلاشش برای زنده بودن برای اینده برای ساختن

اینجا بهشت میز اخر و من هم میزی یک فرشته

اینجا من میز اخر هم میزی یک بااراده و من ....

کجایید ای فیلسوفان طبیعت من در میان بودن های دیگر گیر کرده ام

کسی صدایم کند

اینجا تهران

دیگر مسیر مرا پاسخگونیست تمام فلسفه هستی ام کلاف سر درگمی شده است

اینجا تهران هوای بدون های رنگی

اینجا هوا برای نفس کشیدن تنگ است

کسی مرا صدا کند .......


برچسب‌ها: توبه, تهران, فلسفه بودن
[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:42 ] [ عبدنا ]
  ﺳﻠﺎﻡ

ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻄﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺮﺽ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ، ﻟﻄﻔﺎً ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﺫﯾﻞ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯾﺪ: 

 ﻣﺘﻦ ﺍﻭﻝ: ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺞ ﺍﺳﻢ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﺑﻔﺮﺳﺖ. ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻣﺸﮑﻠﺖ ﺣﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ: ﯾﺎ ﺍﻟﻠﻪ، ﯾﺎ ﮐﺮﯾﻢ، ﯾﺎ ﺍﻭﻝ، ﯾﺎ ﺁﺧﺮ، ﯾﺎ ﻣﺠﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺣﺬﻑ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻦ. ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﺡ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ (ﺹ) ﮐﻮﺗﺎﻫﯽﻧﮑﻦ. 

 ﻣﺘﻦ ﺩﻭﻡ: ﺑﺎ ﺳﻠﺎﻡ، 8 ﺧﺘﻢ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ (ﻉ): ﺳﻬﻢ ﺷﻤﺎ ﺻﻔﺤﻪ 350 ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ 8 ﻧﻔﺮ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﮐﻨﯿﺪ.  ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﺪﻡ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺯﯾﺮ ﺍﻃﻠﺎﻉ ﺩﻫﯿﺪ. ﻧﻔﺮ ﺁﺧﺮ ﺧﺘﻢ ﺑﻪ 0937....... ﺧﺒﺮ ﺩﻫﺪ. (ﻗﺮﺁﻥ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻃﻪ) 

ﻣﺘﻦ ﺳﻮﻡ: ﻃﺮﺡ ﻗﺮﺍﺋﺖ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﺠﯿﻞ ﺩﺭ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ (ﻋﺞ). ﺳﻬﻢ ﺷﻤﺎ ﺩﻩ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻭ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ.  ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﯽ، ﻣﻬﻢ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ. ﻟﻄﻔﺎً ﻗﻄﻊ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﻧﺒﺎﺵ. 

 ﻣﺘﻦ ﭼﻬﺎﺭﻡ: ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﻣﻌﺼﻮﻡ (ﻉ) ﻫﺮﮐﺲ ﮐﻪ ﺩﻋﺎﯼ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﺎﻩ ﺻﻔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﺩﻋﺎﻫﺎﯾﺶ ﻣﺴﺘﺠﺎﺏ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺎﺗﺶ ﺭﻓﻊ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.  ﺗﻨﺒﻠﯽ ﻧﮑﻦ، ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺖ ﺑﻔﺮﺳﺖ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺒﺮﻧﺪ.  ﺍﮔﺮ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩﯼ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺑﺪﯼ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻃﯽ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﺁﺗﯽ ﺑﺎﺵ 

 

 ﻧﮑﺎﺕ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻨﻬﺎ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺘﻨﻬﺎﯼ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪﺍﺯ: 

1- ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ (ﺑﻌﻀﺎً ﺍﻓﺮﺍﻃﯽ) ﺍﺯ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﻣﺨﺎﻃﺒﯿﻦ

2- ﻃﺮﺣﻬﺎﯼ ﻫﺮﻣﯽ (ﯾﮏ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ) ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ (ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﺎﺑﻊ ﻧﻤﺎﺋﯽ) ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﻋﺪﺩ ﮐﻨﺪ!

3- ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﺪ ﻭ ﻣﺪﺭﮐﯽ ﺩﺍﻝ ﺑﺮ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﻣﻄﺮﻭﺣﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ (ﺭﻓﻊ ﻣﺸﮑﻠﺎﺕ، ﺍﺳﺘﺠﺎﺑﺖ ﺩﻋﺎ، ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﻭ ...)

 4- ﺗﻌﺎﺭﺽ ﺍﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺘﻮﻥ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﯾﻨﯽ، ﻋﻘﻞ ﺳﻠﯿﻢ ﻭ ﻣﻨﻄﻖ ﺩﺭ

ﺣﻘﯿﻘﺘ ﺎﯾﻨﻬﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﻣﺪﺭﻥ  ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻬﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻗﺪﯾﻤﯿ ﺪﺭ ﭘﺸﺖ ﮐﺘﺐ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ.  ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﺋﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻣﺮﺍﮐﺰ ﻭ ﻣﺘﻮﻟﯿﺎﻥ ﺩﯾﻨﯽ ﻭ ﻋﻘﻠﺎﯼ ﻗﻮﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺩﻋﺎﻫﺎ، ﺧﻮﺍﺑﻬﺎ، ﻧﻘﻞ ﻗﻮﻟﻬﺎ، ﺗﺒﺸﯿﺮﻫﺎ ﻭ ﺗﻬﺪﯾﺪﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻮﺍﻫﯽ ﺩﺍﺩﻩ  ﻭ ﺻﺮﺍﺣﺘﺎً ﺍﻋﻠﺎﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺴﺘﯽ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻋﺘﻨﺎﺋﯽ ﮐﺮﺩ. ﺣﺘﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺩﯾﻨﯽ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺣﮑﻢ ﺑﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪﻣﻄﺎﻟﺐ ﺳﺨﯿﻒ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ. 
 ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻟﺎﯾﻦ ﺟﻬﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺪﺭﻥ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺧﺼﻮﺻﯿﺖ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﻭ ﺟﺪﯾﺪ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ: 
1- ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻓﺸﺮﺩﻥ ﭼﻨﺪ ﮐﻠﯿﺪ ﺍﺳﺖ  ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮐﻢ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺩﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﺁﻧﻬﺎ، ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺘﯽ ﺣﯿﺮﺕ ﺁﻭﺭ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ.
 2- ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﺘﻮﺍ ﻭ ﻟﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﻭ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺁﻣﯿﺰﺷﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻇﺮﺍﻓﺖ ﺩﺭ ﺑﻄﻦ ﻣﺘﻦ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺁﯾﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺩﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺳﺨﯿﻔﯽ ﺑﺎ ﺁﺏ ﻭ ﺭﻧﮓ ﺩﯾﻨﯽ، ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺪﮎ ﺑﺎﻗﯿﻤﺎﻧﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺒﺮﻧﺪ؟!
  3- ﯾﮏ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻬﻢ: ﭼﺮﺍ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺭﺍﯾﺎﻧﺎﻣﻪ؟  ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺣﺠﻢ ﻋﻈﯿﻢ ﭘﯿﺎﻣﮑﻬﺎﯼ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩﯼ ﻣﻨﺘﻔﻊ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟!  ﺁﯾﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﯾﺎ ﻣﯿﺎﻧﺪﺍﺭﯼ ﺷﺮﮐﺘﻬﺎﯼ ﻣﺨﺎﺑﺮﺍﺗﯽ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖﯾﮑﺒﺎﺭ  ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻮﺟﻬﺎﺋﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺪ ﺗﺎ ﺗﺠﺎﺭﺗﯽ ﮐﺜﯿﻒ ﻭ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﯼ (ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺸﺘﺮﮐﯿﻦ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ) ﺷﮑﻞ ﺑﮕﯿﺮﺩ؟!! 

برچسب‌ها: پیامک, جهل مدرن, اعتقادات مذهبی
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:32 ] [ عبدنا ]
درباره وبلاگ

می اندیشم پس هستم ....
دانش جوی کارشناسی ارشد فلسفه هستم
این دفتر یاداشت های روزانه بنده است وقتی از حرف زدن های بلند با خودم با نوشتن رو میکنم
مینویسم که به زنجیر بکشم این افکار رم کرده ام را
که شاید در این شهر دود و اهن به انسانیت نزدیک شوم

*******
هركه مرا طلب کند، مي جويدم
و هركه مرا يافت مي شناسدم
وهركه مرا شناخت دوستم مي دارد
و هر كه دوستم داشت عاشقم مي شود
و هركه عاشقم شود عاشقش مي شوم
و هر كه را من عاشقش شوم کشته میشود
و هركه را من بکشم خونبهايش بر من است
و هر كه خونبهايش بر من باشد
پس من خود خونبهاي او هستم


آرزوی من درک معنای تنها یک حرف ازکلمات است.